فقط برای تو...
ابوالفضل برای مامان دعا می کنی؟ ابوالفضلم: خدایا مامان و شفا بده... الهی قربون برم که دعات همیشه همینه که خدا همه مریضا رو شفا بده... عزیزم از خدا برام خواستی و خدا بهترین حالتو برام پیش آورد، بیش از دو ماه بود که به دنبال آتلیه بودیم، که خدا رو شکر روز 24 خرداد کلید و دریافت کردیم و به امید خدا و همکاری و کمک همه تونستیم شروع کنیم... ولی به چه قیمتی؟ به قیمت تنهایی تو؟ به قیمت اذیت شدن تو؟ به قیمت تباه شدن کودکیه تو؟ به قیمت ناراحتیه تو؟ مامان بدون که اصلا دلم نمیخواد اذیت بشی، ولی از طرفی فشار روم زیاده، دلم نمیخواد کودکیه قشنگتو با خواسته ی خودم خراب کنم، با مامان همکاری کن، گاهی از کوره در میرم، گاهی حس می کنم نمی کشم، گاهی قاطی می کنم، مامان ببخش، الان که نادم و پشیمونم ازت خواهش می کنم ببخشیم، از الان بهت قول میدم که مامان خوبی برات باشم، سعی خودم و می کنم که همیشه باهات باشم، همیشه میخوامت ، همیشه می خواستمت، همیشه دوست دارم...
از طرف مامان ندای نادم


فقط برای تو... 


